استاد و آموزش تا آخرين لحظات عمر

 

از امتيازات ويژه استاد اربابی اين بود كه آن بزرگوار تا آخرين لحظات عمرش از تربيت شاگرد و آموزش قران كريم دست برنداشت، ايشان با وجود بيماری و كهولت سن هرگاه به عنوان داور و يا پيشكسوت به محافل قرآنی دعوت می‌شد، ابراز سستی و ناتوانی نمی‌كرد و با نشاط در اين مجالس حاضر می‌شد.

به گفته‌يكي‌از شاگردانش ? استاد اربابی، قرآن را برای قرآن می‌خواند و برای شهرت سراغ قرآن نرفت؛ زنده‌ماندن خود را در گرو آموزش و تعليم قرآن به شاگردانش می‌دانست و اين كار را با عشق و بدون ريا انجام می‌داد. ماه رمضانی نبود كه ايشان تا نيمه‌های شب پای سفره قرآن ننشيند؛ حتی برخی افراد بودند كه در اين ماه برای بهره‌مندی از استاد از شهرستان‌ها می‌آمدند و در جلساتش حضور می‌يافتند.استاد اربابی بدون رودربايستی نقاط ضعفی را كه در تلاوت شاگردانش می‌ديد، گوشزد می‌كرد و در بحث نغمات، موسيقی و الحان تسلط بسيار خوبی داشت و خودش نيز از صدای رسا، پرانعطاف و خوبی برخوردار بود. ايشان نه تنها مربی قرآن بلكه مربی اخلاق ما بود. ?

 

 

   

از حدود 10 سالگی، با هدایت مادر و پدرم که هر دوی آنان قرآنی بودند به مکتب‌خانه رفتم و از همان زمان قدم در وادی یادگیری قــرآن گذاشتم. بعد از آن کمی بزرگتر شدم در جلسات مرحوم پدرم که در مــحله لویزان برگزار میشد شرکت کردم که البته آن جلسات در حد روخوانی و آمـــوزش قواعد ابتدایی تجوید بود اما من چون از زمان کودکی صدای خوبی داشـــتم، بسيار علاقه داشتم تا قرائت قرآن را نيز يادبگيرم. تا اينكه در سال 1347 روزنامه‌ها اعلام كردند كه استادی با نام خليل الرحمن، به منظور آموزش قرائت قرآن از مدينه به حسينيه ارشاد آمده و هر كس علاقه‌مند به يادگيری قرائت قرآن است، می‌تواند بعد از دادن تست، ثبت نام كند. با شنيدن اين خبر، من هم برای دادن تست و ثبت‌نام به حسينيه ارشاد رفتم. استاد از من خواست تا سوره‌ای را تلاوت كنم من هم شروع كردم به خواندن آياتی از سوره صف؛‌ با همان خواندن دلی كه می‌كردم، آن شيخ پشت من زد و گفت: ?تلاوت شما بسيار شبيه به منشاوی است.?، من تا آن زمان، استاد منشاوی را نمی‌شناختم، چون نه راديو و تلويزيون داشتيم و نه نوار قرآن؛ فقط يك مغازه سلمانی نزديك منزل ما راديو داشت كه چون شب‌های جمعه، راديو ايران، حدود 5 دقيقه تلاوت‌های ?استاد عبدالباسط? را پخش می‌كرد و من شب‌های جمعه در هر شرايطی كه بود، پشت در آن مغازه می‌ايستادم تا نوای قرآن استماع كنم. كم‌كم نوارهای قرآن آمد تا اينكه ?آقای مروت? در مسابقات مالزی اول شد و ايشان را برای تكميل كردن دوران تلاوتش به دانشگاه الازهر قاهره فرستادند. وقتی ايشان به قاهره رفت، من ديدم موقعيت بسيار مناسبی است كه يك سفر به مصر بروم. مقدمات را فراهم كرده و برای مدت دو هفته با هدف ديدار از اساتيد مشهور مصری و گوش دادن به تلاوت‌های آنها، به مصر سفر كردم.
در يكی از آن ‌روزها، به پيشنهاد?آقای مروت?، تصميم گرفتيم به خانه‌ی استاد?مصطفی اسماعيل?برويم؛ آقای مروت با منزل ايشان تماس گرفت و گفت: يكی از قاريان ايرانی می‌خواهد به منزل شما بيايد و برای شما تلاوتی داشته باشد كه ايشان نيز پذيرفت. ساعت 5 بعد ازظهرشد، به همراه استاد مروت و با هدايائی كه از ايران برای اين اساتيد آورده بودم به منزل شيخ القراء مصر ـ مصطفی اسماعيل ـ رفتيم؛ در زديم ديديم مردی با يك قامت بلند و با هيبتی قرآنی در را باز كرد. شيخ، با برخورد بسيار خوبی پذيرای ما شد و از من خواست تا برای ايشان قرائتی داشته باشم، من هم آياتی از سوره قمر را خواندم كه بعد از تلاوت، استاد بسيار مرا مورد تحسين قرار داد و به قول خودشان باورشان نمی‌شد، ايرانيانی كه نمی‌توانند به زبان عربی تكلم كنند به اين زيبايی قرآن و فصاحت قرآن را تلاوت كنند. آن سال ايشان اين جمله را درباره قاريان ايرانی گفتند كه بعد از قراء مصری، قاريان ايرانی ميدان دار قرائت هستند و همان شب ما را به يكی از برنامه‌هايشان دعوت كردند؛ شب به همراه آقای مروت برای شركت در برنامه مصطفی اسماعيل به ميدان تحرير رفتيم كه با صحنه‌ی بسيار جالبی مواجه شديم. آنجا خيمه‌هايی زده بودند و هر كسی در هر خيمه‌ای قرآن مشغول تلاوت قرآن بود و گويا استاد مصطفی نيز در يكی از اين خيمه‌ها قرائت داشت. وارد اولين خيمه شديم. ?استاد محمود علی البناء? سوره بقره را تلاوت می‌كرد، كمی نشستيم و بعد وارد خيمه دوم شديم، ?استاد احمد رزيقی? مشغول به تلاوت بود، آقای مروت بنده را به ايشان معرفی كرد. استاد از من خواست تا برايشان تلاوتی داشته باشم؛ من هم شروع به تلاوت سوره الرحمن كردم؛ در حين خواندن، ايشان يك عكس خودشان را پشت نويس كرد و نوشت ?تقديم به استاد حاج‌علی اربابی . به منزل استاد عبدالباسط هم رفتيم، منتها به قرائت نرسيد.
خلاصه ما هر شب و هر روز با ديدار از اساتيد مصری و استماع تلاوت‌های زيبای آنها، حال و هوای ديگری داشتيم؛ سفر ما تقريباً 10، 15 روزی طول كشيد و به ايران برگشتيم، اما مگر می‌توانستيم اينجا بمانيم؛ آن شب‌هائی كه آن جا ديده بوديم و آن برنامه‌های قرآنی؛ اما اينجا هيچ خبری نبود.

(منبع خبرگزاري قرآني ايكنا)

 

 
www.hajaliarbabi.com
::Best View 1280*1024 pixels